گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره فعالیتهای علمیش در ماههای اخیر

به نقل از فصلنامه فرهنگی ـ فلسفی مدرسه (تیر ماه 1384)

 
     آقای دکتر، مطلبی که در ذهن من و شاید برخی از دوستانی که به ادبیات مشغولند ایجاد شده، این اسـت کــه به تازگی دو سی دی از شما
به بازار آمده است: یکی "ســـروش قونیه " که حاوی کل مثنوی نســخه قونیه و نیز متن کامل لب لباب مثـــنوی اســت. و ســـی دی دیگر، با نــام
"رسول آفتاب"، که قـــرائت 29 غزل از کلیات شمس است. در همین سی دی قول ارائه سی دی دیگری را داده اید که مشتمل بر حـدود  450 غزل
از کلیات شمس خواهد بود. با توجه به اینکه خواندن اشعار خود یا دیـگران روی نوار کاست و سی دی قبلا هم توســط افرادی چون شامــلو تجربه
شده است، این سوال باقی می ماند که شما چرا اقدام به این کار کرده اید؟
     انگیزه شــما که حوزه اصلی کارتــان تفکر دینی و فلسفه اســــلامی ست، از قرائت مقدمه مثنوی که می تواند مکتوب هم باشــد، با توجه به

تنگی زمان و فرصـــتی که پیــش رو دارید و کـارهای مهمتــری که از شـما انتظار می رود، چــه بود؟ آیا نمی توان با کمی زیر و زبر گذاشــتن و یا به

قـــولی با معـــرب و مشکول کردن برخی کلمات و ابیــات، درســت خواندن ابیات مثنوی را تضمین کرد؟
 

 آیا شان علمی خاصی برای این کار قائلید؟

 

     وقتی شما سوالتان را مطرح کردید به یاد این شعر مولانا افتادم:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او            ما از پی ســــنایی و عطار آمــــدیم
    شما هم اشاره کردید بزرگــانی چون مرحوم شاملو در این راه پیشگام بودند، لذا این کــار سابقه و ســـنتی دارد و شگفت نیست. برای اینـکه
جهان ما جهانی است که امکانات تازه ای را در اختیار همه رشته ها و فنون نهاده است، از جمله در اختیار محققـان و طالبان شعر و ادب. چــرا از
این امکانات استفاده بهینه نشود؟ من هم پای درهمین راه نهاده ام و کوشیده ام که از این امکانات بهره برداری کنم.  
سوال شما، سوال محترمانه و مودبانه ای بود. شنیدم که یکی از مدعیان به الفاظ بی ادبانه ای از همین مســـئله یاد کرده و مرا به نقالی مثنوی
امطعون و متهم کرده است.البته خود این شخص کسی است که برای مدتی در رادیو فردا،رساله ای از دوران مشروطه را به نام خرنامه،می خواند
و توضیح می داد و من از خود می پرسم که آیا نقالی مثنوی بهتر از نقالی خرنامه نیست؟ به هر صورت به پیشنهاد یکی از دوســتان بود که من
به خواندن لب لباب مثنوی اهتمام ورزیدم. پیشنهاد آن دوست البته این بود که من همه مثنوی را بخوانم.اما من چون در آن زمان مشغول تصحیح
لب لباب بودم، پیشــنهاد او را چنین تصحیح کردم که به جای مثنوی بخشی از آن را که پنج قرن پیش به همت ملاحسین کاشفی تلخیــص شده
است، قرائت کنم و چنین بود که لب لباب روی سی دی آمد.
من کتاب لب لباب را بسیار دوست دارم و از وقتی که این کــتاب را یافته ام و با آن آشنا شده ام، از آن کناره نگرفته ام و گمان می کنم که بهـترین
گزیده مثنوی است و چنانکه در مقدمه سی دی لب لباب هم آورده ام،این گزیده وقتی تهیه شد که هنوز جهان عرفانی ای که مولوی در آن تنفس
می کرد، زنده بود و لذا ملاحسین کاشفی توانست در این فضا گلهای بوستان اندیشه مولانا را به خوبی جمع آوری کند و در یک سبد بگذارد و به
دوستداران مولانا هدیه کند.
اما اینکه چرا باید آن ادبیات قرائت شود، فکر می کنم دلایل فراوانی را می توان برای آن ذکر کرد، از جمله صحیح خواندن آن ابیات.     
بسیاری از کسانی که می خواهند ابیات را بخوانند ای بسا قرائت صحیح آن را ندانند بخصوص در مورد لب لباب که اســاسا نسخه صحیحی از آن
در دسترس نیست و من امیدوارم که نسخه مصحح بنده به زودی منتشر شود وخوانندگان ببینند چقدر تفاوت است بین نسخه جدید و نسخه ای
که تا به حال بوده. در نسخه قدیمی شاید 500 بیت اضافی و الحاقی بود که حذف کرده ام و همچنین نشانی همه ابیات را داده ام.
سی دی حاصله که صدای من در آن است اولا صورت صحیح لب لباب را داراست و ثانیا ان شاء الله قرائت صحیحی از این ابیات دارد. ثالثا، شنیدن
شعر لذتی دارد و گاه آدمی را به بصیرت ها و الهاماتی می کشاند که خوانــدن بیت از روی کتاب، آن لذت را ندارد.

 مولانا خطاب به حسام الدین می گوید:

ای حسام الدین ضــــیاء ذوالجـــــلال            چون که می بینی چه می جویی مقال 
این مگــــــر باشد ز حب مشــــتهی             اسقنی خـــــمرا و قل لـــــــــــی انــــها
     اشاره مولانا به شعری عربی است که در آن، شاعر خطاب به ساقی می گوید: برای من "می" بیاور و بگو این "می" است تا نه تنها ذائقه من
  از خوردن آن لذت ببرد بلکه سامعه من هم از شنیدن اسمش لذت ببرد.  
  گاهی شنیدن شعر این بزرگان، آدمی را واجد لذت مضاعفی می کند که هنگام خواندن دست نمی دهد. به علاوه اکنون دورانی اســـــت که افراد  
  مشغله های بسیاری دارند. نهادن کتاب در پیش رو و فراهم آوردن محیطی آرام برای مطالعه کتاب، در اختیار هــمه کس نیست، بخصوص در ایران  
  که رانندگی وقت زیادی را از افراد می برد. یا خانمهای خانه دار به جای اینکه به رادیو گوش بدهند و یا با پاره ای از برنامه های بی فـایده دیگر وقت  
  خود را پر کنند می توانند از این طریق با معارف عرفانی و با اشعار مولوی بیشتر آشنا شوند.  
  حافظه شنوایی بعضی ها بهتر از حافظه بینایی آنهاست. یعنی بیتی را که چند بار می شنوند راحتتر حفظ می کنند، تا اینکه آن را بخوانند.  
 

شنیدن اشعار مولانا حتی برای بیسوادها مفید است.در حالیکه اشعار مولانا را فقط باسوادها می توانند بخوانند آن هم باسوادهایی که به درجه

 
  خاصی از اطلاعات ادبی رسیده باشند. مولانا شعرهای خود را فقط برای باسوادان و متخصصان نگفته است، به یاد داشته باشیم که او اشـعارش  
  را برای کسانی و در زمانی می گفت که بیشتر آنها سواد خواندن و نوشتن نداشتند، اما از این معارف کلامی و شفاهی کمال بهره را می بردند.  
  چرا ما امروز این در را به روی خودمان ببندیم و گوش دادن را با خواندن همراه نسازیم و همچنان که از طریق چشـم بهره و حظ می بریم، از طریق  
  گوش این حظ را نبریم؟  
  به دلیل آشنایی بیشــتری که با مولوی، آثار و افکار او دارم، در ابتدا کوشیدم که لب لباب را بخوانم و سپس بیش از 400 غزل از کلیات شــمس را  
  انتخاب کردم و خواندم که به تازگی در نمایشگاه کتاب عرضه شد.  
 

شاید در آینده اشعار یکی دیگر از شعرا، مثلا سعدی را بخوانم. امیدوارم که مفید واقع شود.

 
     
 

 بازگشت >>

 

Copyright © 2007 neyestan jam. All rights reserved.